انسان از منظر تاریخ
تاریخ همواره معیاری برای سنجش عملکردافراد وجوامع بشری بوده وهست . همانطور که مابه کمک تاریخ به نقد عملکرد ورفتارگذشتگان میپردازیم خودنیز مورد نقد آیندگان قرارخواهیم گرفت ازاین روبرای ساختن کارنامه ای مثبت از خود ناچاریم به معیارهای تعیین ارزشمندی تاریخی مراجعه وجایگاه خود را انتخاب کنیم .
معیارهای ارزش تاریخی اثار علمی.اجتماعی.هنری وفکری افراد است ودر جوامع اقدامات و تصمیمات تاثیر گذار هر جامعه ملاک است .با این دید واز منظر تاریخی به طور کلی به اعتقاد بنده انسانها به سه دسته تقسیم میشوند :
1- دسته اول انها خود دوگروه است :نخست کسانی هستند که در راه منافع مادی خود میکوشند ویا سودای اعتلای مادی خودرا در سر میپرورانند یعنی اوج موفقیت انها این است که هنگام مرگ در کنار خانواده ودر میان ثروت قابل توجه خود میمیرند و دوم گروهی هستند که در راه اعتلای معنوی خود میکوشند وعنصر مادی در زندگی انان اهمیت عنصر معنوی را ندارد یعنی در اوج فقر گاهی احساس خوشبختی می کنند .
به طور کلی دسته اول اعم از مادیون ومعنویون بلافاصله پس ازمرگ به فراموشخانه تاریخ میروند بدین معنی که ازنظر تاریخ دارای هیچ ارزشی نیستند وپس از مرگ ازنظر جامعه خود انگار اصلآ نبوده اند .
2- دسته دوم با یک طبقه صعود از طبقه اول کسانی هستند که از نظر تاریخی دارای ارزش یا ارزشمند تلقی میشوند ممکن است روزقبل از مرگ وروز بعد از مرگ این افراد تفاوتی با یکدیگر نداشته باشد یعنی جامعه ای که در ان زندگی میکنند انها را نشناسد واین اهمیت رادرک نکرده باشد اما اثار انان در تاریخ خواهد ماند ومورد نقد وبررسی قرار خواهد گرفت یعنی دسته دوم صاحب اثار. اعم از علمی وهنری وفکری هستند که به واسطه اثارشان توسط تاریخ ارزش انها تعیین می شود .
3- دسته سوم تاریخ سازان ونوابغ تاریخند به طوری که اعمال انان تا سالیان متمادی حتی پس از مرگ جامعه را تحت تاثیر خود فرار میدهد .اینان چه درزمان حیات چه پس ازمرگ کاملا مورد توجه جامعه هستند اعمال ورفتارشان وتصمیماتی که درزمان حیات اتخاذ می کنند اثارشان به حساب می اید واز این طریق مورد نقد تاریخ قرار میگیرند .مرگ این دسته علاوه بر جامعه ای که در ان زندگی میکنند برای جهان نیز واقعه ای مهم به حساب می آید .
این تقسیم بندی فقط از نظر تاریخ است نه زوایای دیگر بشری .
...........................................................................................................................
چرادرفوران این جهان درخوابیم
واندراین دیرباجامه دران بربادیم
وچرا هیچ ندانیم زقانون نجوم
وزتغییر و بقا هیچ نگوییم.
...........................................................................................................................
