کویر شهربی سایه را دوست دارم اما افسوس ... برای رسیدن به کویر باید از دوست داشتنی های بسیاری بگذریم .
میشود ماهم کویری باشیم بی سایه باشیم به واسطه وجودمان نور بگیریم نه ارتفاعمان؟
...........................
مادر دهر چرا دیوانه زادم
ز تدبیر و هوس بیگانه زادم
چرابر پیکرمن رنگ هستی
چرابردیدگانش زنگ مستی
ز تدبیرحقایق آن یکی شاد
یکی هم هستیش راداده بر باد
مگرخالق برای گل یکی نیست
یکی درخاروآن درگلشنی زیست
کی میگه کار نیست؟
آدرس :(قابل توجه دوستان جویای کار)
خیابان انقلاب بعداز ۱۲فروردین بازار کتاب

این تابلو بر در ورودی مسجدی در یکی از کوچه های باریک اصفهان نصب بودوشروع آن با بسمی تعالی و پیام مهمش در مورد وجود کفش دزد در آن محل توجهم را جلب کرد.
منظورش این بوده که:
بسم الله الرحمن الرحیم
این مکان دزد دارد
ضمنا دوست عزیزم آقای یزدان پناه به خاطر رد دعوتش ما را می بخشد.
.....................
سرگذست مردمان خسته است ازجورزمان
زدمام میهن الامان که ای مردها کومردمان
..
کو جرات سردار ها کو همت سالار ها
کوگیوهاآن شیرهاکوغرش طوفانی شبگیرها
..
یا عشق را باید شدن یا شور فرهاد وطن
یا ظلم را باید بدن یا مردی و دفع محن
..
یاسربلندی و شدن یا ماندن وخفت و غم
یاسربلندی و شدن یا ماندن وخفت و غم
.........................................................
15/12/1385
حلقه می زدگردمرغ خانگی
چندی پیش کمیته دانشجویی دفاع از پاسارگاد به دلیل آبگیری سد سیوند وخطرات آن که بر آثار ملی منطقه پاسارگادمترتب بود تشکیل شد ودر راستای این مسئله تجمعی مقابل سازمان میراث فرهنگی برگزار کردند اما مسئله دیگر درحاشیه این اقدام مدنی که تقریبآ همزمان بود با طرح امنیت اجتماعی نیروی انتظامی این بود که دبیر این کمیته ودوست بسیار عزیزم جناب آقای مهرداد رحیمی توسط (افرادی ناشناس) با تلفنهای عجیب ۵رقمی مورد تهدید قرار گرفتند وصبح روز شنبه که قرار بودتجمع مقابل سازمان میراث فرهنگی انجام شود توسط (افرادی ناشناس) به شدت مورد ضرب وشتم قرار گرفته بودوبا همان حال به جمع مجتمعین معترض به آبگیری سد سیوند که با دعوت خود ایشان به آنجا آمده بودند پیوست درحالی که به دیگران چیزی نگفت تا در برپایی آن تجمع خللی وارد نیاید واحیانآ دوستان مرعوب نشوند ونمیدانم به چه دلیل این مسئله را اعضای کمیته دانشجویی دفاع از پاسارگادپس از پایان تجمع وبعد از در جریان قرار گرفتنشان پیگیری نکردند...

مهرداد جان هنوز
د و د کشها بر فر ا ز با مها هرنفس آهی زدل برمیکشند
وزدهان قیرگونشان دود ها زاغ وش بر آسمان پرمیکشند
پی نوشت:خواندن شرحی برای زخم که توسط کمیته دانشجویی دفاع از پاسارگادمنتشر شده است باوجودآنکه به نظرم کافی نیست را پیشنهاد میکنم.
سرانجام
فانی تو مپندار که این چرخ کبود
با همان قدرت که بدن ها بر بود
با وسعت و نظمش در شب و روز
باشد که نمانی و او بماند در بود
چقدر سخت است تصور روزی که نه ما ونه هیچ انسانی نباشد ویا حتی زمین نباشد نه تاریخ مانده باشد نه اثری از گونه انسان مثلا به هر دلیل کره ما ازبین رفته باشد این تصور به همان سختیی که هست به ما در درک ناچیز بودنمان درتصمیم گیری هایمان وبسیاری از موضوعات مبتلا به زندگیمان کمک میکند.خیام بهتر میگوید که:
ای بس که نباشیم وجهان خواهد بود نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود
ز ین پیش نبو د یم و نبد هیچ خلل زین پس چونباشیم همان خواهد بود
منو میبره..کوچه به کوچه..باغ انگوری..باغ آلوچه،دره به دره ..صحرا به
صحرا،اون جا که شبا..پشت بيشهها..يه پری میآد..ترسون و لرزون..
پاشو میذاره..تو آب چشمه..شونهمیکنه..موی پريشون...يه شب مهتاب..ماه میآد تو خواب..منو میبره..ته اون دره..اونجا که شبا..يکه و تنها..تکدرخت بيد..شاد و پراميد..میکنه به ناز..دسشو دراز..که يه ستاره..بچکه مث..يه چيکه بارون..به جای ميوهش..سر يه شاخهش..بشه آويزون...
يه شب مهتاب..ماه میآد تو خواب..منو میبره..از توی زندون..مث شبپره..با خودش بيرون،میبره اونجا..که شب سيا..تا دم سحر
شهيدای شهر..با فانوس خون..جار میکشن..تو خيابونا..سر ميدونا:
عمو يادگار!
مرد کينهدار!
مستی يا هشيار
خوابی يا بيدار؟
مست ايم و هشيار،شهيدای شهر!خواب ايم و بيدار،شهيدای شهر!
آخرش يه شب..ماه میآد بيرون،از سر اون کوه..بالای دره..روی اين ميدون..رد میشه خندون...
يه شب ماه میآد ............................................یه شب ماه میآد

زپیش ازمرگ مردن راضیه دل
با زند گا نی یا که مردن فانیه دل
چقدرگفتم که ایدل مشغول میباش
ندانستم نفهمیدم که اوخودقاضیه دل
این دوبیتی را در شدت حرمان ازدست دادن مجتبی سرودم یادش گرامی .
